سفارش تبلیغ
صبا ویژن

بسم رب المهدی

شیفت این هفته من و دلشده مقارن شد با«روز به امامت رسیدن مولامون» که باعث خوش حالی مضاعف مون شد:)

گفته بودم که تمام سعی مسئولین این بود که محل خدمت ما ،یه جا نباشه(آخه معروف به پرحرفی بودیم)...حتی اگه مسئولین تعویض هم

 می شدن، این نکته رو به نفر بعدی متذکر می شدن اما چه فایده :) بالاخره ماهم تدابیری برای خودمون داریم:)مثلا یکی از این تدابیر استفاده از قوه قهریه است...

ما باید یه جا شیفت بدیم

اما همیشه نمیشه از این روش استفاده کرد،امروزمواجه شدیم با یکی از مسئولین محترمی که با بنده هم زبان بود لذا از این راه وارد شدیم:)

ما نیروی امربه معروف بودیم قاعده این بود که هرکدوم مون بریم تو یکی از ورودی ها مستقر بشیم اما امروز استثناءاً قرار شد تو مهدیه و از عوامل

برگزاری همایش (دانشجویان مهدی یاور)باشیم...

 وسایل مون -حتی کفش هامون- داخل مهدیه موند و در بسته شد باید بر می گشتیم واحد فرهنگی اما با کدوم کفش؟:) دلشده کفش همون

خانوم مسئول هم زبان بنده رو گرفت و پوشید( کفش ها سایز پاش نبود منظره خنده دارقشنگی درست شده بود:دی) و من هم پابرهنه سمت واحد راه افتادیم...

خلاصه شیفت 4ساعته عملا تبدیل شد به 5ساعت و ... با کار مضـــــــــــــــاعف ،اونم تمام وقت سرپا و تو هوای سرد! فرصت اینکه با هم حرف بزنیم رونداشتیم:(

تا اون جا بودم حسی از خستگی نداشتم...ونه از درد اما حالا که برگشتم تازه یادم افتاد که پزشک گرامی بنده رو از ایستادن طولانی مدت(5ساعت

ممتد) نهی کرده بودن :دی ، با تمام خستگیا ، امروز روز قشنگی بود...یه روز خاص...وبرامون خاطره شد:)

خوش حالی مضاعف ، کار مضاعــــــــــــــــــــــــف:)

دلگویه1: اللهم عجل لولیک الفرج

دلگویه2: دعای گوی دوستان پارسی بلاگی بودیم


+ نوشته شده در  پنج شنبه 90/11/13ساعت  10:10 عصر  توسط دلشده-شیدا  |  نظر