سفارش تبلیغ
صبا ویژن

بسم رب المهدی...

این بارم بی مقدمه برات می نویسم...

یه بغضی تو گلوم نشسته که نمیذاره نفس بکشم ، دارم خفه می شم از روزای بی تو بودن ، دیروز اومدم دلمو بهت امانت دادم ...اما...

امروز آخرین جمعه رو بی تو بغض کردم...

بی قرارم...همیشه درمون دلتنگی هام بودی...اما امروز خودت بهونه ی دلتنگیم شدی...

باورم نمیشه یه سال گذشت و...من اومدم  تو خونه ای که...صاحب خونه رو ندیدم...چه غریبن روزا بی تو...

امروز پر بغض ترین روز سالَم بود...

دیروز اومدم دلمو تو چاه عریضه انداختم...عریضه دلمو خوندی؟

از پاییزی ترین روز دلم باهات حرف می زنم...چرا در فرهنگ من " بهار" هنوز معنا نشده؟ مگه عید  با "آه " مترادفه ؟ پس چرا همدم روزهای من آهه؟

تمام دلخوشیم از عید اینه که چندروزشو میام جمکرانت...چندروز پی در پی...وگرنه بهار که بی تو لطفی نداره...:(

دلگویه 1: اللهم عجل لولیک الفرج

دلگویه2 : تب و تابم را با لبخندت کی بنشانی؟:(


+ نوشته شده در  جمعه 90/12/26ساعت  9:3 عصر  توسط دلشده-شیدا  |  نظر